_____مناجات


امشب نیازم را به آستانه ی درگاهت کشانده ام و بغض را درگلو حبس کرده ام
که ای مهربان ، ای پادشاه بر عرش نشسته ، قسم به همین دستهای بلند شده
که نایی نیست برایش به اسمان رسیدن را تجربه کند و تنها به عرض شانه ها
بیشتر بر نمی خیزد ، قسم بر این اشک هایی که بی شائبه رخساره را تا خاک
می پیمایند و قسم به این خاک که تن نحیف مرا به خواستگاه ابدی هر دم
منتظر است، به نقره فام این شبهای شور انگیز این قرآن ها، این التماس ها،
این اشکها، این سوزها، تبسم را به جلوه ی معنویت بر رویم بنما تا در همان
آن، در زیر عرش پادشاهیت به سجده جان تسلیم کنم، که خود فرموده ای
اگر می دانستید چقدر به شما مشتاقم با پای خود به گورها وارد می شدید.
ای کریم ، نه من آنی که توگویی توانم، نه خشم بر تو دیدن طاقت است مرا ،
گر به آتشم بخوانی رنجی نیست جز رنجشت و نیازی نیست جز اینکه
بگذاریم در سوختن بخوانمت که یارب : آنی مرا به خودم وامگذار حتی در
جوار عذابت به نگاه تو امیدوارم که هر چه ندانم خوب می دانم و لم یکن له کفواً احدرا به حضورت ایمان دارم و تنها تو را می خوانم



اینجا حکم را حاکمِ شرع امضا می کند!